به یاد شهدای روشنایی

یک سال از آسمانی شدن منادیان عدالت خواهی گذشت، اینک در آستانه ی اولین سالروز شهادت بهترین جوانان نخبه و یاران جنبش روشنایی قرار داریم.

ضمن عرض تسلیت محضر خانواده های گرامی شهدا، بدین مناسبت مراسم بزرگداشت از شهدای جنبش روشنایی و شهدای حادثه دوم اسد سرکاریز کابل، برگزار می گردد از عموم دوستان، برادران و خواهران همیشه در صحنه سیدنی دعوت به عمل می آید تا درین مراسم شرکت ورزیده، یاد و نام شهدای میدان روشنایی و شهدای اخیر کابل را زنده نگه داریم.
سخنران: آقای محمد تقی امینی، عضو شورای عالی جنبش روشنایی
زمان: یک شنبه تاریخ 30/07/2017 از ساعت 2 بعد از ظهر الی 5 عصر
مکان: مرکز اسلامی ارشاد.

بارانی از شکوفه ی شادی

یک روز، دنیا شاهد شکوه شکوفه ی شادی خواهد شد و روشنای شور انگیزی و شیدایی، کوچه های انتظار را گلباران خواهد کرد. یک روز شقایق ها به یاد شکوفایی رخساره ی ماهش، سرود شیفتگی می خوانند و دل ها در تپشی مداوم و سبز، دست های شان را به خواهش نور پیوند می زنند.

یک روز حضور تو، چراغانی دل ها را نورانی تر می کند، در امتداد همه ی نگاه ها جاده ی انتظار سبز تر از همیشه گل می دهد و غنچه های شامانی بر لب دیوار زندگانی به خود آرایی می نشیند.

تو می آیی ای موعود! می آیی و مهربانی ات را بین ما تقسیم می کنی. می آیی و از آیینه با ما سخن می گویی و فصل  صلوات را شکوفا می کنی.

20160522_160453

 

تو می آیی و بر سر در خانه ها مان گل ایمان و عاطفه می کاری، پرچم سبز نسیم را به اهتزاز در می آوری، دست ما را می گیری و به قله های بیداری می بری، باغ ها را سبز تر و پر حاصل تر می کنی، چهره ی عدالت را به همگان می نمایانی، رود خانه صفا را و سادگی را در همه جا جاری می سازی و به گل و گیاه و انسان، معنا می بخشی.

ای مولای سبز اندیشان! تبسم زیبای تو جواز تنفس ماست. اشاره ی روشن انگشتانت ارزانی بخش بالندگی و شکوفایی ماست و نگاه مهربان تو، سبزینه زندگی ما.

و ما شادمان از شکفتن گل وجودت، هم چنان منتظر آدینه ای بارانی و بهاری هستیم، تا گامهای سبز تو را به دیده بکشیم.

ای موعود! لحظه های انتظار، شوق تحدیدار را به نهایت رسانده اند. قامت بلند بهار آورت را به تمنای دل ها و دیده ها برسان.

دل ماست پارسی

گل نیست ماه نیست دل ماست پارسی                    غوغای کوه ترنــــم دریاست پارسی

از آفتاب معـــــــــــجزه بر دوش می کشد                   رو بر مراد و روی به فرداست پارسی

از شام تا به کاشعر از ســـــــــند تا خجند                     آیینه دار عــــــــالم بالاست پارسی

تاریخ را وثیقه ســــــــــــــــــــــبز شکوه را                     خون من و کـــلام مطلاست پارسی

روح بزرگ و طبل خـــــــــــــــراسانیان پاک                     چتر شرف چراغ مسیحاست پارسی

تصویر را مغـــــــــــــــــــــــازله را و ترانه را                      جغرافیای معنــــــوی ماست پارسی

سرسخت در حماســـه و هموار در سرود                      پیدا بود ازین که چه زیباست پارسی

بانگ سپیــــــــــــده عرصه بیدار باش مرد                      پیغمبر هــــــنر سخن راست پارسی

دنیا بگو مــــــــــــــــــباش بزرگی بگو برو                       ما را فضیلتی که مـــا راست پارسی

«قهار عاصی»

0021

مرگ جلریز

خدا، آیا نمی بینی تو خون سرخ جلریز
چکد چک چک چکد از سینه روی خاک یکریز

قلم گردید یک دم سایه های سبز سنگر
و خم شد قامت مردان مرد از درد سرریز

لبی از خاک بود افطاری اش هنگام آذان
ولی ایستاد محکم با دلی از عشق لبریز
***
غم تلخ بدخشان و تخار و لوگر و خوست
غم من بود و من بودم ز غم ها شان چه دلریز
***
ولی حالا، … نمی خواهم تو را حتا بگویم
خدا! … نه، نه؛ بمان تنها بمیرد خاک جلریز

احسان درویش
کابل- 13سرطان94جلریزو