«امروزما» و «عصری برای عدالت»

داود ناجی
مروری بر نوشته آقای دایفولادی

از استاد دایفولادی بابت نوشته اخیر شان ممنون، به این دلیل که باب یک گفت و گو را باز کرد، گفت و گو هایی از این دست را ضرورت داریم تا صورت مساله باز شود و اما چند نکته در مورد این نوشته استاد.
فورا باید بگویم که من درک و آگاهی امروزم را مدیونی چند نفر از جمله شخص دایفولادی ام. به عبارتی، نگاه نسل من به مسائل افغانستان را دایفولادی مهندسی کرده است.
یکم؛ آقای دایفولادی، در این نوشته اش دو مساله را به من نسبت داده اند، نوشته اند که من در آسترالیا جمهوری اسلامی ایران را رژیم فاشیستی آخوندی گفته ام. و دوم اینکه من در لندن غرب را دو رو گفته ام.
هردوی این نقل قول اگر نگویم اشتباه است، حد اقل غیر دقیق است.
من ایران را «رژیم مستبد آخوندی» گفته ام. بر این گفته اصرار دارم. نمی دانم مشکل این گپ کجاست؟ چون فکر نمی کنم از نظر آقای دایفولادی رژیم ایران یک رژیم دموکراتیک باشد.
آنچه در لندن گفتم این بود که دموکراسی و حقوق بشر در غرب از سوی نهادهای مقتدری در بیرون از سامانه حکومت حمایت می شوند و به همین خاطر پایدار اند. اما غربی ها در افغانستان تلاش لازم را برای ایجاد چنین نهادهایی نکردند و در حالیکه از دموکراسی و حقوق بشر می گفتند بیشتر با کسانی که از دید خود غربی ها متهم به نقض حقوق بشر بودند، رفیق و همکار شدند. خوشبختانه آنچه گفته ام را می توان با یک جستجوی ساده در انترنت پیدا کرد.
دوم؛ آقای دایفولادی گفته اند جنبش روشنایی یک جنبش قومی شده است. این ادعا نیز غیر دقیق است، چون داعیه جنبش هم در مورد برق هم در مورد فرق، ملی است. در مورد برق همیشه گفته ایم که عبور لین از بامیان به نفع همه افغانستان است. و تغییر ماسترپلان به ضرر کل کشور است. در مورد فرق هم همیشه گفته ایم ما عدالت را برای همه می خواهیم، حتی این حرف نیازی به گفتن ندارد، عدالت در اصل و ذات خود به نفع همه است.
اما گیرم این جنبش قومی باشد، اول باید ببینیم که تبعیض قومی هست یانه؟ وقتی در این ملک عده ای بخاطر قومیت شان مورد تبعیض قرار میگیرند، لابد مبارزه علیه آن هم در نگاه اول و ساده انگارانه، قومی به نظر می رسد. در غیر آن اگر بپذیریم که هزاره ها نیز شهروندان این کشور اند و حق دارند از حقوق برابر شهروندی برخوردار باشند، این تلاش یعنی تلاش برای رفع تبعیض هزاره ها یک امر ملی است و در نهایت رفع تبعیض به استحکام و قوام ملی در افغانستان کمک می کند. همانگونه که مبارزه برای رفع تبعیض علیه سیاهان آمریکا در نهایت به انسانی شدن روابط در کل آمریکا کمک کرد. آیا می شود جنبش مدنی سیاهان را یک جنبش نژادی نامید؟ آیا می شود مبارزه با آپارتاید را یک تلاش نژادی عنوان کرد؟ در حالیکه همیشه تبعیض علیه سیاهان، تبعیض نژادی خوانده شده است.
در جنبش فیمینیسم، نیز حرف اصلی برابری جنسیتی است. اما آیا می شود فیمینیسم را یک حرکت جنیستی تلقی کرد؟
در جنبش مدنی سیاهان مبارزه را اول سیاه پوستان شروع کردند، بعدا سفیدها از آن حمایت کردند. جنبش فینیسم اول توسط زنان راه اندازی شد، بعدا شماری از مردها نیز حمایت کردند. جنبش روشنایی تازه 8 ماه عمر دارد و من ایمان دارم که داعیه این جنبش روز به روز فراگیر تر خواهد شد.
نکته مهم دیگر این است که آیا قومی بودن و ملی بودن جنبش ها با تعداد افراد دخیل در آن سنجیده می شود؟ یا بر اساس داعیه و هدف؟ اگر ملاک میزان افراد باشد، حرف دایفولادی درست است. اما اگر داعیه و هدف ملاک باشد داعیه جنبش نه تنها قومی نیست بلکه فراتر از افغانستان است و انسانی است. به همین دلیل است که بیش از 180 شاعر از هفتاد کشور جهان از آن حمایت کردند آیا چنین جنبشی قومی است؟
سوم، اگر از هزاره و حق هزاره یا هر قومیت دیگری در افغانستان حرف زدن، حرف و تلاش قومی باشد، بنیانگذار این رویکرد و این ادبیات چه کسانی بوده اند؟ مگر آقای دایفولادی که روزگاری در نشریات امروزما، عصری برای عدالت و قلمرو استبداد با نامهای حلامیس، دایفولادی و چندین نام دیگر قلم می زدند، از بنیانگذاران این نگاه و این ادبیات نیستند؟ مگر آقای دایفولادی حتی تا مرز ژنیتیک کردن بحث سید و هزاره که تا هنوز هم گرفتار آن هستیم، پیش نرفتند؟ وقتی هنوز کسانی را در جامعه مان داریم که به ابوطالب مظفری، ضیا قاسمی امینی مهرجو و هزار فرهنگی و قلم به دست ما به دلیل سید بودن شان نگاه مشکوک دارند و دلشان نسبت به آنها صاف نمی شود، این زخم خونین محصول قلم چه کسی است؟
اتفاقا من هنوزهم آقای دایفولادی را بخاطر ملموس کردن بحث تبعیض و نشان دادن ستم قومی در افغانستان که در آن سالها مطرح کردن، احترام دارم و هنوز بخش هایی از آن تحلیل ها را قبول دارم.
چهارم؛ اگر معیار داعیه و عملکرد جنبش نباشد و چند نقل قول را آنهم بریده و خارج از متن معیار بگیریم، ممکن است به نتیجه دلخواه برای تحلیل خودمان برسیم اما قطعا به تحلیل دقیق و نزدیک به واقعیت نمی رسیم. در غیر آن چه دلیلی دارد که از سخنان بهزاد که در همین سفرش اغلب از بدبختی جامعه پشتون و تاجیک و ازبک در کنار بدبختی جامعه هزاره سخن گفته و بار بار هم سخن گفته چشم پوشیده بگذریم و از ده ها سخن و موضع گیری استاد ناصری، داکتر مهدوی آقای رحمانی و خانم رضایی فقط همانهایی را که دلخواه مان است برداریم و بر اساس آن نتیجه بگیریم؟
پنجم؛ آقای دایفولادی گفته اند جنبش روشنایی قومی شده چون در مراسم ششم حوت و بیستم حوت، چهره های غیر هزاره شرکت کردند و در سیزدهم حوت شرکت نکردند. آقای دایفودلادی حتما در جریان هستند که مراسم 13 حوت بصورت رسمی از سوی شورای عالی لغو اعلام شد و به همین دلیل از مهمانان هم خواسته شد نیایند و الا در مراسم سالگرد تبسم هیات جنبش ملی اسلامی آمدند و پیام جنرال دوستم را خواندند. احمد ولی مسعود امد و سخنرانی هم کرد، پدرام بارها در مراسم جنبش در مصلا حضور داشته است، خانم ناهید فرید همین چند شب قبل داعیه جنبش را بر حق و قابل دفاع گفت. در کنفرانس جنبش در هتل کابل استار، آقایان سپنتاو احدی سخنرانی کردند و رحمت الله نبیل و صدیق پتمن و اجمل بلوچ زاده و هارون معترف و صدیق الله توحیدی و شماری دیگر از شخصیت های غیر هزاره حضور داشتند.
تصویر کامل از جنبش روشنایی زمانی به دست می آید که همه این موارد را ببینیم والا اگر این همه حضور را نبینیم و یکبار غیبت کسی را ببینیم، نتیجه همان تصویر ناقص و کاریکاتوری است، تصویری که با اصل واقعیت بسیار فاصله دارد.
یادداشت:
توضیح این نکات در نوشته آقای دایفولادی را ضروری می پنداشتم ولی همین حالا تاکید کنم که دوست ندارم این بحث به دیالوگ دو نفره بدل شود، خوب است که آنچه مطرح شده به یک بحث جدی بدل شود و تعداد بیشتری مشارکت کنند.

ولایت جاغوری

بحث ولایت شدن جاغوری بر می گردد به دوران ریاست جمهوری حامد کرزی و دور پانزدهم مجلس شورای ملی، موضوع ارتقای ولسوالی جاغوری به ولایت، در دوران نخست حکومت کرزی با تلاش ها و گفتگوهای رسمی و غیر رسمی بزرگان مردم جاغوری طرح و به دولت پیشنهاد گردید که دولت وقت نیز با طرح ذیل به ظاهر موافقت نشان داده و هیئتی متشکل از ٨ وزارت خانه تعیین و بدانها وظیفه سپرده شد تا روی این موضوع کار نمایند.10579998_685084598244248_261896747209407872_n

هیئت اعزامی از ٨ وزارت خانه در تابستان ۱٣٨۵هجری شمسی، از کابل به جاغوری رفتند که با استقبال گرم مردم مواجه شدند، هیئت جهت پیشبرد کار شان منطقه را از نکته نظر شرایط قانونی، تعداد نفوس، مساحت جغرافیایی و اوضاع و احوال اقتصادی- اجتماعی باید بررسی می کردند که باید به خیلی از مناطق دور دست و هم جوار جاغوری نیز رفته و احوال و اوضاع منطقه را از نزدیک بررسی و ببینند. یکی از مناطق که در ولایت شدن جاغوری نقش بارز دارد همسایه شمالی جاغوری ولسوالی مالستان است که هیئت و عده ی از نمایندگان جاغوری نیز آنها را همراهی نموده رهسپار ولسوالی مالستان شدند، مناطق مهم و قریه جات مالستان را نیز به اتفاق سران قومی و کابینه ولسوالی بازدید نمودند.

هیئت اعزامی پس از سفر به مناطق مختلف جاغوری و مالستان و تهیه گزارش به کابل برگشته و نتیجه سفر و گزارش کاری شان به وزارت داخله سپردند، نماینده گان مردم جاغوری با هماهنگی وزارت داخله گزارش کاری هیئت را ذریعه پیشنهادیه به ریاست عمومی اداره امور رسانده تا برای بحث و ادامه روند کار به شورای وزیران پیشنهاد گردد…

از خواست مکرر مردم در ولایت شدن جاغوری نزدیک به ۱٠ سال شاید هم بیشتر می گذرد، حالا ببینیم که سران و آقایون که در این دیار دوردست سفری داشته اند برای مردم طبق وعده های که داده اند چه کاری را انجام داده اند؟

عنایت الله قاسمی وزیر ترانسپورت

عنایت الله قاسمی سفری که در جاغوری داشته وی در میان مردم در سخنانش اظهار داشته که از سوی دولت برای مردم هیچگونه خدمتی صورت نگرفته و ایشان قول همکاری برای مردم میدهد، به صراحت می توان گفت که ایشان یکی از سران صادق و راستگوی بود که نسبتا به گفته شان عمل کرد، تعداد سه یا چهار عراده ملی بس از طرف وزارت ترانسپورت برای مردم ولسوالی جاغوری فرستاد و تا حدودی مشکل رفت و آمد بین منطقه یی مردم را حل کرد.

میدان هوایی از دگر وعده های آقای قاسمی بود که در جمع مردم جاغوری و کابینه ولسوالی وعده داد که برای شما میدان هوایی می سازم، میدان هوایی در گوشه ی از بازار غوجور تاریخ /  /   / بدست آقای ظفر شریف ولسوال جاغوری به شکل خامه افتتاح شد اما از آسفالت و پخته کاری آن دگر خبری نشد.

داوود علی نجفی وزیر ترانسپورت

داوود علی نجفی وزیر ترانسپورت، اکبری معاون وزارت و شهرسازی،  محمد علی علیزاده، شاه گل رضایی و خداداد عرفانی نماینده های غزنی در شورای ملی تاریخ ۵/۴/۱٣٩٣ هجری شمسی بوسیله چرخبال از کابل به جاغوری رفتند.

محمد علی علیزاده: نماینده در پارلمان در طی سخنانش میگوید: رییس جمهور کرزی نه به ما وقت ملاقات و نه ما را بحیث نماینده مردم قبول دارد که ما خواست ها و مطالبات خویش را مستقیما با رییس جمهوری مطرح نماییم.

شاه گل رضایی نماینده مردم در پارلمان با اینکه ایشان از تلاش هایش برای مردم می گفت و ادامه داد که به خاطر مطالبات و خواست شما مردم جاغوری آنقدر راه رفتم حتی کفش هایم را از دست دادم، ایشان دلیل بی توجهی حکومت را نسبت به مردم جاغوری کمبود بودجه عنوان کرد؛ اینکه بسیاری از وزرا پایش به پارلمان برای استیضاح جهت مصرف نشدن بودجه کشانده شده بود یادش رفته بود.

خداداد عرفانی: بر خلاف گفته های دو وکیل دگر ابراز داشت که تلاش ها صورت گرفته و برخی پروژه های که در سطح ولسوالی جاغوری تطبیق شده نباید مردم جاغوری نا دیده بگیرند، از مثال های آقای عرفانی ساختمان ولسوالی و ساختمان مکاتب بود.

داوود نجفی وزیر توانسپورت پروژه میدان هوایی خاکی را یک کار ناچیز دولت خواند و اظهار داشت که دولت نباید آنرا به رخ مردم بکشد. در مورد آسفالت میدان هوایی اظهار داشت که وکلای غیر هزاره مانع ادامه کار و پخته کاری میدان هوایی می شوند. به بهانه اینکه وقتی پایتخت کشور و مرکز ولایت وقتی میدان هوایی درست و پخته کاری نداشته باشد چطور یک ولسوالی میدان هوایی پخته کاری میخواهند.

آقای نجفی از مردم خواست که متحدانه و یک پارچه حرکت کنند و خود تان برای آینده تان تصمیم بگیرید و برای کسانیکه رای دادید یخنش بگیرید و افزود که: سال گذشته شما به آقای کرزی رای ندادید ازین جهت ولسوالی جاغوری از چشم رییس جمهورافتاده است، لذا پس ازین تصمیم آگاهانه بگیرید.

آقای اکبری معاون وزارت مسکن و شهر سازی نیز وعده داد که پلان تطبیق پروژه های انکشافی را در جاغوری روی دست دارد اما نام نگرفت که چه پروژه های را روی دست دارد.

وعده تیم تحول به مردم جاغوری

در اوایل حمل ۱٣٩٣ هجری شمسی، تیم تداوم و تحول به رهبری اشرف غنی احمد زی به ولسوالی جاغوری، جهت کمپاین ریاست جمهوری سفر نمودند که با استقبال گرم مردم مواجه شدند.

اشرف غنی احمدزی نامزد انتخابات ریاست جمهوری به باشندگان ولسوالی جاغوری وعده داد که درصورت پیروزی، تامین امنیت مسیر این ولسوالی، اعمارجاده ها، انکشاف ولسوالی و تعدیل واحد های اداری را در اولویت کاری حکومت خود قرار خواهد داد. آقای احمد زی همچنان سرمایه گذاری در بخش زراعت و تقویت معارف از نظر کمیت و کیفیت دراین ولسوالی را ازدیگر برنامه های تیم تداوم و تحول عنوان کرد.

سرور دانش معاون آقای احمد زی نیز درسخنان خود بر رعایت عدالت اجتماعی، حکومت مدرن و قانون مدار و حفظ حقوق شهروندی باشندگان کشور تاکید کرد.

آقای دانش همچنان تلاش برای ولایت شدن جاغوری و ایجاد زمینه اشتغال برای تحصیل کردگان این ولسوالی را از دگر برنامه تیم تداوم و تحول عنوان کرد.

وعده تیم اصلاحات و همگرایی به مردم

محمد محقق معاون تیم اصلاحات و همگرایی به منظور کمپاین این تیم در اوایل ماه جوزای ۱٣٩٣ که در مالستان سفر نموده بود از شرکت گسترده ای مردم ولسوالی مالستان در دور اول انتخابات را ستایش کرد و در عین حال افزود که رای این مردم در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نیز تعیین کننده ی  سرنوشت سیاسی کشور و پیروزی تیم اصلاحات و همگرایی خواهد بود.

محمد محقق به مردم ولسوالی مالستان وعده سپرد که در صورت پیروز شدن تیم اصلاحات و همگرایی، به امور زیربنایی این ولسوالی توجه ویژه خواهد کرد؛ آقای محقق در سفرش به ولسوالی های جاغوری، مالستان و ناوور برای مردم وعده های خوب و نوید امیدوار کننده داده بود، وی در یکی از محافل کمپاین با صراحت برای مردم چنین اعلام داشت:

گفته بودیم که اگر ما بمیریم و جاغوری و بهسود ولایت نشود، یک دست ما از کفن بیرون خواهد ماند. ما خوشبختیم که در آستانه پیروزی هستیم و انشاالله ولسوالی های شما ولایت می شود و سرک های شما پخته، مکتب های شما ساخته و انشاالله خدمات اجتماعی برای شما فراوان می شود و انشاالله مشکلاتی که دارید حل می شود.

سفر رهبری تیم اصلاحات و همگرایی به ولسوالی مالستان ولایت غزنی، با حضور گسترده ای از شخصیت های ملی و سیاسی و نمایندگان و وکلای مردم در مجلس نمایندگان همراه بود. سفر هیات رهبری تیم اصلاحات و همگرایی، بعنوان یک سفر بی پیشینه، بعد از سفر محمد ظاهر، شاه سابق افغانستان در ۱٣۴۵هجری شمسی به این ولسوالی یاد شده است.

طرح تجزیه ولسوالی جاغوری

اکنون که بیش از ده سال است که طرح ولایت شدن جاغوری هم چنان روی کاغذ مانده و در طی این مدت افراد بی شماری از کابل به این ولسوالی با چرخبال سفرهای تشریفاتی داشتند و هر کی طبق میل شان وعده های فریبنده دادند هم چنانکه قبلا ذکرش رفت تا حال هیچ یکی از آن عملی نشده است.

اینکه در فضای اجتماعی خبر های ضد و نقیض در مورد تجزیه این ولسوالی شنیده می شود، مثل که دست های پنهان در اینجا دخیل و کار می کند وقتی دیده اند که آنچه دروغ و دغل بازی کردند و وعده های دروغین به مردم دادند و به هیچ یکی از آن عمل نتوانستند این بار ترفند فریبنده دگری را روی دست گرفته و عده ی را مامور کرده تا هیاهوی براه اندازند و طرح تجزیه ولسوالی های مناطق هزارستان را در فضای اجتماعی پخش و نشر کردند.

تجزیه ولسوالی جاغوری طرح بی اساس و خامیست که توسط عده ی راه اندازی شده با اینکه هیچ سودی ندارد ولی در تلاش آنست تا از این طریق توجه عامه مردم را به سوی خود جلب کنند، این امر شبیه آن میماند که لباس کسی را پاره پاره کنی وبرایش بگویی که لباست را دوباره پینه میزنم.

از محدودیت تا آزادی!

در يك روز بهاری، در قریه بغرا ولسوالی مالستان ولایت غزنی تاریخ ۱۶/ ۳/ ۱۳۷۱هـ ش برابر با ۶/ ۶/ ۱۹۹۲ مادرم مرا در خانه به دنيا آورد نه در شفاخانه، تشخيص اينكه قديمي ترين تصوير ذهني ام طرف كدام يك از خاطراتم است، كار ساده اي نيست. به گمانم زمستان بود که مادرم نوار یا کَسِت پر میکرد، آن زمان از انترنت و تلفن های ساده و هوشمند خبری نبود تنها وسیله و قاصد از طرف من و مادرم به پدرم که در ایران مسافر بود همان نوار یا کسیت بود. تنها آرزویم این بود که از مادرم خواهش و التماس می کردم تا به پدرم سفارش دهد که از ایران برایم موتر بیاورد و من کودکی سه چهار سال بیش نبودم. دوران کودکی هم خیلی شیرین و زودگذر بود، بسیاری اوقات بازی‌های کودکانه ای که شادی های تند و ناگهانی نصیبم می کرد، شیطنت و حتی شرارت نام می‌گرفت و من از ترس مکافات خود را از آن محروم می کردم.

بلوغ زود رس و فوران هیجاناتی خام و بی‌پایه و جستجویی طاقت فرسا به یافتن پاسخ به سئوالاتی که طرح آن‌ها حتی خودم را نیز سخت نگران می‌کرد. چرا يك نوجوان پانزده ساله بايد تصور كند كه هيچ چيز جالبي در رفتار،حلقات ها و سبك زندگي پانزده ساله هاي ديگری که دور و برش زندگی می کنند، وجود ندارد؟ محدوديت! موانعي كه اگر خوب نگاه مي كردي مي ديدي جز سنت ها و عقاید کهن خانواده و همچنان ضعف اقتصادي خانواده از چيز ديگري ناشي نمي شوند. روی هم رفته هیچ چیز شادی از آن روزها به یادم نمانده است.شادی های که بتوان با یاد آوری آن از تلخی روزگاران سخت بزرگسالی ذره‌ای کاست.%d8%a2%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81%db%8c
اولین بارِ که مرا شامل مکتب کردند، هفت هشت سالی بیشتر نداشتم؛ محدودیت دیگری که داشتم اجازه رفتن مکتب به قول خودشان «صنفی» را نداشتم و الزاماً باید پیش آخوند در مسجد درس بخوانم، به مدت یک سال همچنان ادامه داشت تا اینکه بهار ۱٣٧٩هجری شمسی، فرار را بر قرار ترجیح داده شامل مکتب توحید (خاربه) شدم در اوایل مکتب توحید ابتدائیه بود و من هم علاقه ای که به مکتب داشتم در سال اول و کلاس اول، اول نمره کلاس شدم. البته در کنار مکتب توحید به درس پیش آخوند هم ادامه دادم تا اینکه امام جماعت بچه ها و همچنان تجربه چند بار سخنرانی در منبر، یاد گرفتن تکالیف و واجبات شرعی از جمله ثمره ای درس آخوند منطقه بود.

همزمان با آزادی نسبی که برایم داده شده بود یعنی چیزیکه از دیدگاه خودم مفید و برازنده ام هست دیگران به خصوص خانواده ام نیز به آن احترام قایل شد در مکاتب همچنان محدودیت نبود هر کس در هر زمان بدون طی مراحل کارهای اداری از یک مکتب به مکتب دیگر یا از یک صنف به صنفی دیگر نقل و انتقالات صورت میگرفت. من هم زمینه را مساعد دیده یک صنف را نخوانده ارتقا کردم. بعدها مکتب توحید متوسطه شد و من هم تا کلاس نهم اول نمره کلاس بودم و از جمله شاگرد ممتاز مکتب، در عین حال در صف صبحگاهی مکتب گاهی اوقات دعای فرج و سرود معارف را برای شاگردان مکتب میخواندم.

در پائیز سال ۱۳٨۷هـ به عنوان اولین فارغ از مکتب متوسطه توحید افتخار ما گردید و در بهار ۱٣٨٨هـجری شمسی، شامل لیسه عالی شینده شدم بهر حال مدت سه سال یعنی دوران لیسه را با همهٔ خوبی ها و بدی هایش درپائیز سال ١۳٩٠هـجری شمسی، به عنوان نمره دوم به اتمام رساندم. در مدت همین سه سال فصل زمستان ها را با هرگونه محدودیت ها و مشکلات سردی هوا و جای بود و باش وغیره که داشتم برای تعقیب کورس های مضامین ساینسی، انگلیسی و کمپیوتر کابل می آمدم تا کمک و تقویتی باشد برای امتحان که پیشرو دارم، «کانکور» را به خوبی و خوشی مطابق میل خود پاس کنم. پس از اتمام و فراغت دوران لیسه امتحان کانکور برگزار شد و من هم مثل ساییر دانش آموزان راهی غزنی شدم تا امتحان کانکور را پاس کنم.

بهار ١۳٩١هجری شمسی، با اعلان نتیجه کانکور با اخذ ٢٧٩ نمره در انتخاب چهارم خود در رشته فلسفه و جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل قبول شدم. مدت چهار سال دانشگاه خاطرات تلخ و شیرین زیادی داشت. از جمله تعصبات و تنگ نظری ها در باره صنف ما که اکثریت مطلق شان هزاره بودند اوج گرفته بود و استادان در صدد حذف هزاره ها در بزرگترین مرکز قدرت شان یعنی امتحان سمستر بر آمدند و همین تعصبات قومی باعث آن شد تا ما خوبترین حرکت های مدنی از خود به نمایش بگذاریم. از ترک صنف به رسم اعتراض گرفته تا راهپیمایی های مسالمت آمیز و همچنان اعتصاب هشت روزهٔ غذایی در پیش خانه ملت «پارلمان» از جمله حرکت های خوب مدنی ما بود که ثبت تاریخ گردید. اتحادِ که کلاس ما داشت در دانشکده بی نظیر بود و همین اتحاد باعث شد که من و تمام هم کلاسی هایم مدت چهار سال دانشگاه را با افتخار و سر بلندی سپری کنیم.

در سال ۱۳٩۴هجری شمسی، از مقطع لیسانس از دانشگاه کابل فارغ شدم وافتخار این را دارم که چون ساییر دانش پژوهان خوب مملکت در یکی از پله های دانش ایستاده ام. از طرف دیگر مفتخرم که از دوسال به این سو عضو متعهد و با افتخار «حرکت ملی افغانستان واحد» تحت رهبری دختر امان الله خان «شاهدخت اندیه» و مسؤل نمایندگی رسمی، حزبی شهری، شهر کابل را دارم و همچنان عضو متعهد و با افتخار پایگاه خبری مالستان نیوز که به همکاری جمعی از دوستان پایه گزاری شده است هستم.

جا دارد که قدر گذار خانواده و دوستانی باشم که مرا تا همین جا همراهی کردند و دستم را با هر بار افتادن گرفتند چه بسا در این مدت زمان خیلی از شرایط ها و نا باوری های هم بوجود آمد همه رفتن مهاجر شدند و قسماً در گیر گزراندن زندگی شان شدند، اما من با همهٔ این ناباوری ها به حمایت خانوادهٔ عزیزم دور از دغدغه ها و نابسامانی های روزگار ماندم. سپاس گزارم از همهٔ عزیزان خود که هستی ام با وجود آنها گره خورده است و از همین جا دستان نازنین شان را به گرمی می فشارم و می بوسم.
حسن علی آرین «شریفی» ٢٠ عقرب ١۳٩۵ دشت برچی کابل افغانستان.

گلزخم های شیدایی

محرم کتاب شور و شعور، کتاب عشق و شیدایی، کتاب غلبه ی نور بر ظلمت و پیروزی حق بر باطل و عاشورا حماسی ترین صفحه ی این کتاب است که همه ساله با حروف زرین تجدید چاپ می شود. عطف این کتاب بزرگ عاطفه ها را به هم پیوند می زند و احساس های حماسی را بر می انگیزد و مظلومیت گل ها را فریاد می زند و در کتابخانه هستی ماندگار ترین کتاب می شود.

افق سرخگون است و صدای تلاوت حماسه می آید، فریادی از ملکوت در دل صحرا می پیچد و تصویری از بزرگ ترین مصیبت ممکن پهنه جوامع انسانی را سیاه پوش کرده و غم آلود کرده است، تلخ ترین لحظه های وداع بر دامن اندیشه سنگینی می کند…

«قسمتی از جام ولا، جواد نعیمی»

%db%b2%db%b0%db%b1%db%b3%db%b0%db%b1%db%b0%db%b1_%db%b1%db%b7%db%b3%db%b1%db%b4%db%b7%db%b2%db%b0%db%b1%db%b3%db%b0%db%b1%db%b0%db%b1_%db%b1%db%b7%db%b3%db%b5%db%b3%db%b2%db%b2%db%b0%db%b1%db%b3%db%b0%db%b1%db%b0%db%b1_%db%b1%db%b7%db%b5%db%b1%db%b4%db%b0%db%b2%db%b0%db%b1%db%b3%db%b0%db%b1%db%b0%db%b1_%db%b1%db%b7%db%b5%db%b8%db%b2%db%b7

وعده ما ششم میزان

به نام خداوند توانا و دادگر

هم وطنان عدالت خواه مقیم سیدنی…!

همه با هم همراه با مردم خویش در افغانستان و سراسر جهان متحدانه فریاد عدالت خواهی و برابری را علیه سیاست های فاشیستی حکومت افغانستان سر خواهیم داد، این بار در مرکز استرالیا شهر کانبرا گرد هم می آییم متحد و یک پارچه مقابل دفتر سازمان ملل صدای مان را به گوش جهانیان خواهیم رساند.%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%87-%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%aa

زمان: سه شنبه  سپتامب ٠ از ساعت ۱٠ صبح الی ۱ بعد از ظهر

مکان: 7 National Circuit Barton, ACT 2600

شواری مردمی حمایت از جنبش روشنایی، سیدنی- استرالیا.

یادبود شهدای روشنایی در سیدنی – استرالیا

مراسم یادبود شهدای روشنایی با حضور اقشار مختلف مردم روز یک شنبه تاریخ ۷ / ٦ / ۱۳٩۵ هجری شمسی در شهر سیدنی از طرف «شورای مردمی حمایت از جنبش روشنایی، سیدنی – استرالیا» بر گزار گردید. در این مراسم تعداد کثیری از خانواده ها، جوانان، فرهنگیان، انجمن ها و نهاد های فرهنگی، شخصیت های سیاسی استرالیا، مسئولین دفاتر خدمات مهاجرین و فعالان حقوق مهاجرین شرکت نموده بودند.

گردانندگی مراسم را آقای روح الله قاسمی در بخش فارسی و خانم نازنین شریفی دربخش انگلیسی به عهده داشتند که برنامه با قرائت آیات از قرآن کریم توسط قاری قادر علیزاده رسما آغاز شد؛

عاتکه حسین یکی از بانوان فعال مقیم سیدنی مقاله ی را در رابطه با شرایط جاری جامعه افغانستان قرائت کرد، وی در مورد نقش جوانان در تعیین سرنوشت و بیزاری آنها از رهبران سنتی و پیوستن به جنبش مردمی و چند موارد مهم دگر نیز اشاره نمودند.

 سخنرانان بخش انگلیسی:

Mr. Hamid Faize

Mr. Laurie Ferguson retired MP

Mrs. Julia Finn state MP

Mrs. Violet Roumeliotis CEO at Settlement Services International

آقای عبدالله یاوری یکی از فرهنگیان به نمایندگی از «شورای مردمی حمایت از جنبش روشنایی، سیدنی – استرالیا» صحبت نمود، ایشان ضمن تشکری از حضور پر شور مردم و تشریف آوری داود ناجی درمراسم یاد بود از شهدای روشنایی به نکته های خوبی بصورت واضح اشاره نمودند؛ ایشان ضمن آنکه از فعالیت های مدنی و عدالت طلبانه جنبش روشنایی تقدیر نمود و گفت باید به رهبری تک محوری پایان داد و به جای آن باید اعتراض ها و مطالبات قانون مند و خواسته های مدنی مطرح گردد؛ که به تایید سخنان آقای یاوری، آقای ناجی نیز اشاره کرد و گفت جنبش با دو وجهه معتبرمردمی و مدنی وارد کارزار و فعالیت های مدنی می شود.DSC_0601

سخنان داود ناجی در مراسم یادبود شهدای روشنایی در سیدنی – استرالیا

درود به روح رهبر شهید و نثار روح غرور سنگر های غرب کابل که دیروز بیستمین سالگرد شهادتش بود، شفیع قهرمان و نثار شادی شهدای میدان روشنایی.

قصه بسیار است و وقت کم، اول اجازه دهید به نمایندگی از شورای عالی مردمی، خانواده شهدا و مجروحین که قهرمانان جنبش روشنایی هستند، دست تک تک شما را به خاطر کمک های به موقع و موثر تان بفشارم و ببوسم. اقدام به موقع، به جا و درست شما سبب شد که بسیاری از قهرمانان جنبش روشنایی نجات یافتند، معیوب و معلول نشدند.

میدانیم که با چه سختی کار می کنید و چقدر خود به آنچه برای ما می فرستید نیاز دارید، معنای ایثار یعنی همین بخشیدن آنچه که خود به آن نیاز دارید. شما ایثار گران بزرگ و قابل افتخار هستید. در حال حاضر کمک های شما و بقیه برادران و خواهران تان در سراسر جهان سبب شد که اکثر یعنی بالای ٩٩٪ مجروحان بهبود پیدا کنند؛ پریروز بخشی از مجروحان از بیمارستان های هند مرخص شدند، دیروز بخشی دگر که عاجل نبودند مثلا پرده شان کفیده بود یا مشکلات دگر داشتند به هند منتقل شدند و این روند ادامه دارد. به همان صداقت و درستکاری و شفافیت که شما کمک کردید ما متعهدیم به همان صداقت و درستکاری از سینت سنیت شان بصورت مستند به شما جواب بدهیم، باش تا نوبتش برسد.

و اما قصه نبرد نور و تاریکی که قصه تاریخ بشر است و مشخصا قصه جنبش روشنایی از کجا آغاز شده است…! اگر تصور کنیم جنبش روشنایی محصول یک شبه بود به اشتباه رفتیم، جنبش روشنایی اول محصول زحمات سالهای زیادی از قلم بدستان ما، معلمان مکاتب ما، استادان دانشگاه ما که زحمت کشیدند، نوشتند و شب و روز نگفتند و درس دادند و به جامعه ما آگاهی را عمومیت بخشیدند، هست. شما میدانید که در کابل با تمام مشکلات که آنجا وجود دارد اما یکی از زنده ترین شهر های جهان است، شاید بیهوده نباشد که پسوند کابل » جان » است. شنیده اید همیشه میگه کابل جان، ولی من از این جان، آن جان دگری را ایراد می کنم کابل شهریست که جان دارد، روح دارد. زندگی در کابل از ۴ و نیم صبح از کلاس های درس شروع و تا ۱٢ شب ادامه دارد و این قصه بامیان، هرات و مزار شریف نیز هست.DSC_0608

جنبش روشنایی ذره ذره و قطره قطره از قلم و تباشیر معلمان زحمت کش شما ریخت و انباشت شد نمونه های زیادی از همان قلم بدستان همینجا در میان ماهستند اینها بنیانگذاران جنبش روشنایی هستند؛ کسانی که از تاریخ ما نوشتند کسانیکه گذشته ما روایت کردند، کساینکه ارزش های نوین و معتبر امروزی را برای ما ترجمه کردند و ما را به آنها آشنا کردند و شمایید بنیانگزاران جنبش روشنایی که از تاریکی حد اقل تن ندادید و فرار کردید و به ملک آباد انسانی رسیدید وانگهی فراموش نکردید کسانیکه در آن تاریک خانه لامذهب گیر مانده است، به حمایت و کمک شما نیاز دارد و از اینجا نور تزریق کردید شما تک تک تان بنیانگزاران جنبش روشنایی هستید.

تمامی کسانیکه به انسانیت می اندیشند و با تفکر درست و انسانی، مملکت های آباد و سیستم های انسانی مدیریت را تهداب گذاشته اند و به قربانیان تبعیض و تعصب، بیداد و خشونت پناه داده اند و بخشی از آنها امروز اینجا هستند اینها بنیانگزاران جنبش روشنایی و مبارزه علیه تعصب اند؛ بنا بر این جنبش روشنایی اگر چه نقطه انفجارش چهار و پنج ماه پیش بود اما ریشه هایش سالهاست که در رگ رگ ما دویده است و مهمتر از همه جنبش روشنایی سالها پیش مردی کلید زد که علیه تمام بیداد گری با تمام صداقت، صراحت لهجه، اخلاص و خلوص نیت تا پایان جانش ایستاد و وفا کرد به آنچه گفته بود؛ تا وقتی ایستاد میشوم و می جنگم که هزاره بودن در این سرزمین جرم نباشد.

بنیان گزار جنبش روشنایی مردی از تبار آزادی خواهان جهان رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری است، ما فقط ادامه دهندگان راه چنین بزرگ مردان هستیم، بنیان گزاران روشنایی کسانی بودند که در دهمزنگ، کوته سنگی و پغمان پوز استبداد و زورگویی را به خاک زدند؛ شفیع، نصیر، قمبر لنگ، صادق سیاه و خیلی های دگر و امروز ماییم و نوبت ماست. آنچه به صراحت برای می گویم اینست که: ببازیم یا ببریم به رسم پدریم، رسم عدم معامله گری، رسم ایستادن و وفا کردن بر عهد تا آخر. تمامی آنهاییکه برای آزادی و عدالت و انسانیت مبارزه کرده اند نیک میدانستند و میدانند که مبارزه برای عدالت، مبارزه برای انسانیت و مبارزه برای آزادی معطوف به رسالت است، جنگیدن علیه تاریکی رسالت انسان است و مبارزه برای روشنایی مسئولیت است شرط برد و باخت ندارد معامله بر سر کم و بیش سیاست است، شما عاشورا را بر کدام منطق تحلیل می کنید؟ با منطق برد و باخت…! وانگهی اگر با چنین منطقی تحلیل بکنیم در عاشورا کی برنده شد، برای حسین(ع) چه ماند؟ همه چیز را مگر از دست نداد. هوشیاران سیاسی هرگز چنین نکنند و این را باخت میدانند، مبارزان گردن فرازند که رو به هدف میایستند حتی اگر خود نابود شوند؛ مقاومت غرب کابل و ایستادگی پدر را با کدام منطق تحلیل می کنید، افشار و غرب کابل سقوط کرد، حزب وحدت تکه و پارچه شد، خودش به اسارت رفت، گوشش کشیدند، دستهایش را بستند آیا معامله کرد؟ بر سر یکی از خواسته هایش کوتاه آمد؟ ما بر این منطق ایم اگر ما را لجوج می گویند لجاجت ما از این جنس است.

دوم:

جنبش روشنایی در کنار آنچه عرض کردم محصول یک چیزی دگر هم هست. محصول ستم سیستماتیک که کارد را به استخوان مردم رسانده است باید چقدر فشار باشد که آدم با کودک شیرخوار در بغل خود را در اقیانوسی بیندازد که هر یک شما چنین کرده اید، فشار چقدر شدید باید باشد که جوانان در زیر پول خود شان را دود کنند و قطره قطره آب شوند، فشار چقدر باشد که در عرض هفت و هشت ماه میلیون ها آدم در خیابان بریزد و فریاد بکشد، کارد را به استخوان رساندند. همین روز ها قصه انتخابات هست که بعدا با خبر می شوید. در افغانستان حکومتی سرکار است که تمام تلاشش حذف سیستماتیک و کوبیدن آخرین میخ بر تابوت عدالت، انسانیت انصاف، برابری و برادری است. در مقابل چنین نگاه و تفکری چه باید کرد، آیا راهی جز ایستادن در مقابل چنین تفکری دارید؟ ما که نیافتیم اگر شما راهی سراغ دارید بیایید گوش جنبش روشنایی شنواست، بیایید طرح تان را ارائه کنید که با فاشیزم چنین عریان، بی شرم و پست چه می توانیم بکنیم؟ ما راهی جز ایستادن بلد نیستیم و می ایستیم.

در یک و نیم دهه گذشته به کمک حمایت های بین المللی که یکی از مهم ترین آن کشور استرالیاست، اندکی ما نفس کشیدیم و جا دارد که از شخصیت های حاضر تشکر کنیم، استرالیا یکی از محروم ترین مناطق افغانستان که ارزگان است کمک کرد، استرالیا برای آزادی و تحکیم دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان خون داد و ما به قربانیان سر افراز استرالیا ادای احترام داریم.

در سایه و فضای نسبتا انسانی که ایجاد شده بود، فضای نفس کشیدن ایجاد شد، مثلا سیستمی به میان آمد که فرصت های شغلی و ثروت های ملی بصورت عادلانه تقسیم شود، اما آیا شد؟ از ۱۱٩میلیارد دالر که در طی ۱۵ سال گذشته در افغانستان مصرف شده چقدر و کدامش در هزاره جات به مصرف رسیده است، نزدیک به حدود ۵٠ سفارت افغانستان چند نمایندگی دیپلوماتیک و سیاسی از هزاره است، از بین حدود ۳۴ فرمانده پولیس چند نفرش هزاره است و در کل وزارت خارجه چند نفر از مردم هزاره است، اکنون وزیر مخابرات از مردم هزاره است ۴ ⁄ ٠ در صد حضور داریم که آن هم به خاطر کارمندان ولایت دایکندی و بامیان، اما ازین طرف شما چقدر نیروی انسانی لیسانس و ماستر با نمرات کارد تولید کردید، آیا دروازه ادارات دولتی بروی آنها باز است؟ اینست دلیل اینکه بیشتر شهدا و جان باختگان و مجروحان ما در میدان دهمزنگ نسل نو و تحصیل کرده بودند اینها بارها و بارها سیلی تعصب، استبداد و بی انصافی را مستقیما به صورت شان خورده بودند از نمره دهی استادان متعصب دانشگاه گرفته تا درخواست کار در ادارات دولتی.

حال بر سر اینیم که چند چیز را از بنیاد بصورت جدی عوض کنیم اما به شیوه مدنی و مسالمت آمیز اولین چیزی را که میخواهیم عوض کنیم و یا جنبش روشنایی میخواهد عوض کند؛ طرح مطالبات است، به این معنی که در ۱۵ سال گذشته مطالبات مان را اشتباه و یا هم ناقص مطرح کردند پست های سیاسی خواستندف خود بر اریکه آن نشستند و اقارب خویش بر آن گماردند و آن را حق ما معنی کردند ازین پس هم ما خدمات میخواهیم، برای ما تنها این مهم نیست که ازین پس چه کسی وزیر صحت است، بلکه ما صحت خوب نیاز داریم، کلینیک خوب، بیمارستان مجهز، دکتر و متخصص خوب نیازمندیم. دگر فقط  برای این مهم نیست که وزیر فواید عامه باید هزاره باشد که در طول ۱۵ سال گذشته هم بود، ما ازین پس سرک آن هم از نوع قیر و پخته کاری شده اش میخواهیم؛ فرق نمی کند چه کسی وزیر باشد ما مشارکت موثرسیاسی در قدرت سیاسی میخواهیم و این وصیت و خواسته بابای ماست. ما ازین پس خدمات میخواهیم، ما برق میخواهیم آن هم برق که هزاره جات را به توسعه برساند، پای کمپنی های بزرگ را برای سرمای گزاری به هزاره جات بکشاند و زندگی مردم هزاره و افغانستان را، اقتصاد هزاره و افغانستان را با منافع کمپنی ها و سرمایه های بزرگ جهان گره بزند و ثبات دایمی در افغانستان حاکم گردد. حاجیگگ باید در خود حاجیگگ استخراج شود بزرگ ترین کمپنی های جهان باید در همانجا فابریکه ذوب آهن بزند نه بر اساس آن طرح های فاشیستی که حاجیگگ مواد سنگ اش کنده شود و در جای دگر استخراج شود، چنین اتفاقی در افغانستان نخواهد افتاد. فراموش نکنید که ما دگر هیچ وقت جوالی معادن خود برای دگر نمی شویم، ما گنج خود را بدست خود استخراج می کنیم و به صلاحیت خود تصمیم می گیریم.

اول :

آنها هیچ وقت در طی این ۱۵ سال برای ما خدمات نخواستند، تفاوت وزرای هزاره با وزرای غیر هزاره در این همه سالها این بود که ما از خاکباد موتر وزرای غیر هزاره بی غم بودیم و از اینها خاکباد موتر شان نیز بر سر ما می نشست؛ ازین پس وزیر یا برای هزاره برکت و خیر و امکانات می آورد یا وزیر نمی باشد.

دوم:

عبور از فرد گرایی، ما برای عبور از فرد گرایی به یک چیز جدی نیاز داریم و آن پرسشگری و یخن گیریست است تا زمان که فرد فرد شما پرسش گر، مطالبه گر، سوال گر و یخن کش نشوید هیچ کسی به رهبری صادقانه تن نمیدهد؛ چرا در کشور های توسعه یافته سیاست مداران پس از ۵ سال و ۱٠ سال خسته می شوند و سیاسیت را رها می کنند، برای اینکه اینها یخنش دست مردم است سیستم بگونه ایست که باید پاسخگو بوده و جواب مردم را بدهند و آدم تا چند سال می تواند صبور و حوصله مند باشد و به مردم پاسخ دهد. سیاست در افغانستان که تا حالا آنچه داشته صدر نشینی و پلو خوری و عزت و احترام بوده، کسی از سیاست مدار در افغانستان حرفی نپرسیده و این گناه خود ماست. ما پرسشگر نبودیم، ما مطالبه گر نبودیم. راه عبور از رهبری فردی و رسیدن به دموکراسی واقعی پاسخگو کردن مسئولان، دولت مردان، دولت و مدیریت های کلان یک چیز است، شهروند آگاه و پرسشگر که شمایید و جنبش روشنایی عزم متین و استوار بر این دارد که فرهنگ و ادبیات پرسشگری، یخن گیری منطقی و مستدل و مستند در جامعه عام کند. افغانستان در مجموع و هزاره ها بخصوص با نسلی طرف است که با هر چیزی دگری آشناست مگر با کرنش و تعظیم کردن و آقای پذیرفتن، با چنین نسل آگاه هیچ کسی نمی تواند هوای فرعونی در سر داشته باشد.

جنبش روشنایی همانگونه که شما می فهمید این جنبش به تمام معنا مدنی و آز آن طرف هم مردمی است، تشکل به آن معنا ندارد، بالا دست و پایین دست ندارد و اصول تصمیم گیری در شورای عالی مردمی تصمیم گیری جمعیست هیچ کسی تا به حال نتوانسته است و نمی تواند در شورای عالی مردمی فردی تصمیم بگیرد، جوانان عضو شوراست تا قانع نشوند، تا منطق خود را در آنجا نبیند، تا استدلال منطقی شنوند پای هیچ تصمیمی امضا نمی کنند و کوچکترین چیزی اگر در آنجا بدون اصول و مشورت جمعی باشد گرفته شود فورا اعتراض و بی عزتی می کنند و به اطلاع همه میرسانند، متعهد اند و بارها نوشته اند که اگر تخطی ببینیم به دگران اطلاع میدهیم و اعتراض می کنیم.

چیزی که در آن شک نیست این است که جنبش روشنایی مبارزات و مطالبات شان را ادامه میدهد و برق از مصداق اولیه مبارزات ماست که در پرتو شعاع آن مسیر مان را مشخص می کنیم اما مبارزه اصلی برای از بین بردن فرق است.  شعار اصلی جنبش روشنایی «درد ما فرق است، نه برق» که بر همگان واضح است. بنا برین به قول آن بنده خدای که گفته بود: کمر های تان را محکم ببندید، کمربند های تان را محکم ببندید؛ این راه طولانیست و پر سنگلاخ است، دشوار گذار و نفسگیر است، پر حوصله باید بود. در گیر و دار نفسگیر قدم زند در چنین سنگلاخ دشوار که از یک طرف راه دشوار است و از طرف دگر طعن، تازیانه و دشنه طوطئه فراوان است بارها به ضجه می آییم، بارها خلق مان تنگ می شود. اما صبور و منصف باید بود، زود قضاوت نکنیم تا بر شما امری محرز نشده و تحقیق نکردید پرسشگری منطقی و مطالبه گری مثبت و پاسخ ده همین است. غوغا نه، قیل و مقال نه، پرسشگری مبتنی بر منطق و حوصله بسنده کنید بنا براین ازین پس بارها شایعات خواهد شد طوطئه خواهند کرد، ما اشتباه خواهیم کرد نه اینکه مصمم باشیم ولی میدانیم در چنین راه دشوار در حرکتیم، نمیتوانیم ضمانت کنیم که بدون اشتباه می رویم اشتباه فقط کسانی نمی کنند که کاری انجام نمیدهند کار با اشتباه توأم است و شما به عنوان اعضا فعال جنبش روشنایی براین اشتباهات، خطاها، رنج ها و مصیبت ها انرژی و اصلاحگر باشید تا بتوانیم این راه دشوار را با هم بپیماییم.

ممکن است تاکتیک های مبارزاتیجنبش روشنایی تا حدودی عوض شود یا هم نشود، بر سر آن مشورت خواهیم کرد اما چیزی که عوض نمیشه، یک: مطالبات جنبش است؛ دو: ادامه راه جنبش با جدیت بیشتر از قبل است چون حالا ما برای آزادی و رفع تبعیض و مبارزه با ستم سیستماتیک بهای را پرداختیم که خیلی گران بود کسی اگه خواسته باشد فکرش را هم برای یک لحظه بکند که ما ازین بهای عظیم  و گران می گذریم، سخت در اشتباه هست. اما از اینکه در عمل چه اقداماتی روی دست گرفته خواهد شد، چه خواهیم کرد، چه از توان ماست، چه به صرفه است، چطور بکنیم؛ اینها با توجه به اینکه طرف چه می کند، اوضاع چطور است، حالات چه می طلبد و مشوره ها چیست؛ متغییر خواهد بود.

به کمک تان نیازمندیم منظور کمک مالی نیست، شما بخشی اعظم از سرمایه های فکری جامعه امروز ما هستید برخی از شما صاحب تجارت گران بها و محکم ایست که مو را در این راه سفید کرده اید، بخشی دگر از شما صاحبان تخصص و علم و فن مدرن هستید و ما به هر دوی این نیازمندیم. بسنجید و مکانیزمی را ایجاد کنید که چگونه میتوانید ما را از لحاظ فکری دادن ایده های خلاق و انتخاب درست ما را یاری کنید، مکانیزم چطوری باشد، چگونه ارتباط بر قرار کنیم، شما (ما) چگونه بحث خام تان را پخته کنید و تبدیل به طرح های عملی کنید، چقدر در تماس باشید. چون در قرارید و دغدغه شما بیش از ماست به قول معروف: ما ده دم بلاییم و شما ده بیم بلا و بسی دشوار تر بر شماست که آرام نمی گیرید وقتی آرام نمی گیرید بیایید کمر بسته و صحیح با هم کار کنیم، در تمامی عرصه ها سهم بگیرید. این مکانیزم با بسیاری از دوستان صحبت شده و شما نیز با ساییر دوستان صحبت کنید.

 عنوان شورای مردمی حمایت از جنبش روشنایی و ستاد مردمی حمایت از جنبش روشنایی سیدنی از همین امروز تهداب گزاری شد و این برای مدت طولانی خواهد بود و آن را مثل چتری بزرگ نگه دارید بگونه ی که تمامی انجمن ها با تمامی تفاوت ثلیقه ها زیر مجموعه آن قرار بگیرد و هیچ کاری به کاری کس نداشته باشید؛ چنانچه جنبش روشنایی در کابل زمانی پنج و شش تا حزب کلان زیر پوشش اش بود، حزب وحدت به رهبری آقای خلیلی، حزب وحدت به رهبری آقای محقق، حزب انسجام به رهبری صادق مدبر، حزب کار و توسعه آقای امید، حزب ملت به رهبری آقای داکتر مهدوی. همه این احزاب زیر چتر جنبش روشنایی بود و هیچ تقابل با هم نداشت طرح مطالبه کلان و تصمیم گیری های مشترک، اگر بر سر این باشیم که بدون رسیدن به توافق صد در صدی نمی شود کار کرد باید برای همیشه کار را تعطیل کرد توافق صد در صدی حتی توافق حد اکثری در بسیاری از کارها ممکن نیست پس به توافق نطقه های کلیدی و  حد اقلی بسنده کنیم و کار را شروع کنیم اصل مطالبه را قبول داریم، مبارزه با تبعیض را قبول داریم به همدگر نیاز داریم این راه طولانیست کار عظیم و سنگین است به تنهایی نمیشود انجام داد پس این سه نطقه مشترک کافیست برای کار جمعی. در چارچوب شورای عالی مردمی یک مکانیزمی را ایجاد کنید که تماس سیستماتیک و موثر دایمی با هم داشته باشیم. ناجی سخنانش را با قطعه شعر ذیل خاتمه داد.

کفن پوشیده می آیم سراغت

به خاک ارک می کوبم دماغت

چراغ ما اگر خاموش باشد

تو هم روشن نمی ماند چراغت

 

هزاره مظلوم نه، بلکه عدالتخواه

در ابتدا بهترین و خالصانه ترین درود و سلام هایم را، به ارواح پاک شهیدان تقدیم میکنم . به شهیدانی که برای عدالت خواهی به خیابانها آمده بودند و با انسانی ترین روش خواسته های مشروع شان را مطرح کردند. به شهیدان آگاه و جسور که با ذلت و بردگی کنار نیامدند. امروز آتش سینه ی درون شهیدان مغز هر فرد آگاه را می سوزاند. تعهد و پیمان مان را با آرمان های بلند شهیدان که برای تحقق عدالت و عدالت خواهی بود را تجدید می کنیم.

در ضمن از حضور آقای داود ناجی تشکری می کنیم و از خدمات هر آن کس که در دوران عدالتخواهی معامله و کوتاهی نکردند و در کنار مردم حضور داشتند و همراه با مردم خود به ایجاد عدالت سهیم بودند تشکری میکنیم.DSC_0550

آنچه راکه امروز من و هم نسلم تجربه می کنیم هر چند تجربه تلخ و ناخوشایند اما سرنوشت ساز و بنیادین است. حق خواستن و دستیابی به ابتدایی ترین حقوق مان به حیث شهروند افغانستان محترم و برحق است. و اگر دولت و حکومتداران افغانستان توان ایجاد برابری در بین شهروندانش را ندارد و اگر رهبران گوششان را کر و چشمهایشان را بسته اند من شهروند عادی جدا از این دو قشر برای مبارزه خواهم ایستاد و برای بدست اوردن این حقوق مسیولیت شهروندی ام را اجرا خواهم کرد چون حق اعتراض و حق دادخواهی برای خواسته هایی که مشروع اند حق قانونی هر شهروند افغانستان است.

جنبش روشنایی فقط برای برق نیست خلاف فرق است. روشنایی که خودمان را ببینیم. روشنایی که آیندهمان را تعیین کنیم. جنبش روشنایی دگر فقط برای برق نیست بلکه برای آوردن روشنایی در تاریکی شعورمان هست. تاریخ سیاه و تاریک دیگر نباید اینقدر تاریک بماند. چراغ های روشنایی در ذهن و دل تمامی مردم عدالتخواه روشن گردیده است. این راه از ما خون طلبیده و بهترین هایمان را از ما گرفته است و در عوض به ما عزت نفس و افتخار داده است تا بتوانیم با سربلندی از مبارزه و عدالتخواهی قربانیان و همرهانش برای نسل های بعد از ما بازگو کنیم و تاریخ مظلومیت مان را خاتمه بخشیم: که هزاره فقط مظلوم نه بلکه عدالتخواه بوده است.DSC_0538

تاریخ افغانستان برای من هزاره جز سنت تبعیض و نابودی حرف دیگری نداشته است و هر چه به گذشته می نگرم و از گذشته ی نه چندان دور می خوانم برایم بیشتر روشن می شود که هر دولتی که در افغانستان قدرت به دست گرفته است سنت نابودی را انتخاب کرده است به جای سودمند و بنا کننده باشد تخریب و از بین برنده بوده است. این تکرار پایان ندارد: تکرار تبعیض و نسل کشی یک عده مردم. اگر روز بیست و سوم جولایی دولت افغانستان امنیت تظاهر کنندگان را نگرفت تعجب نکنیم. اگر حکومت در قبال کشتن هزاره بی تفاوت هست حرف تازه ای نیست. اگر ما از آن سرزمین رانده شده ایم و اگر ما اکنون آواره ایم هیچ حیرت وجود ندارد. از دست دولتی که تمام بنایش با تبعیض استوار است نالیدن گپی را به جایی نمی رساند. در عوض باید برگردیم و ببینیم آیا کسانی که از ما در سطح حکومت نمایندگی می کند و سنگ هزاره بودن را به سینه می زند آیا به اندازه کافی درک و شعور سیاسی را دارد تا بتواند در برابر سیاست های تبعیض و تفریق از جانب دولت را خنثی یا حداقل اقدام به خنثی کردنش برآید؟

به عنوان کسی که به جماعت پراکنده هزاره کشور استرلیا تعلق دارم تصویری که از حکومت افغانستان و رهبرانش در ذهنم هست متفاوت و به مراتب مایوس کننده هست. در افغانستان همیشه رهبران جهادی به قدرت رسیده اند و به قدرت مانده اند. در تمامی اماکن عمومی از دولت گرفته تا دانشگاهها اشخاصی سر قدرت هستند که افکار کهنه و سنتی دارند و در برابر نوآوری می ایستند. کسانی هستند که معامله گری را ترجیح می دهند تا ثبات سیاسی و اجتماعی شان خدشه دار نشود.

جوشش مردمی و به خیابان رفتن هزاران مردم عادی از قشر کارگر و دانشجو نشان دهنده خستگی مردم از رهبران سیاسی بی کفایت شان هست که از مردم به خوبی و انطور که باید نمایندگی کنند نمی توانند. این رهبران جهادی تلاش و پیشرفت سیاسی را در بین هزاره ها ضعیف کرده و به نوعی به یک نوع تهدید بدل شده اند. این رهبران نمادین که چوکی های سیاست را پر کرده اند آیا کاری هست که در طول پانزده سال گذشته انجام داده باشند که برای هزاره ها حیاتی باشد؟ آیا زمینه ای برای پیشرفت و بهبودی مردمش مهیا ساخته اند؟ در همین پانزده سال گذشته با حضور نیروهای خارجی که زمان طلایی برای هزاره بود آیا همین رهبران که خانه های مجلل و با شکوه شان از خانه های غریب و کاه گلی در دشت برچی فرق دارد سیاست موثر و آینده نگری لازم داشته اند؟ چه برنامه و نقشه ای برای آینده مردم هزاره در ذهن کدام یک از این رهبران وجود داشته است یا دارد؟ اگر برای چند لحظه فکر کنیم افغانستان از حضور تمامی نیروهای خارجی پاک شود شما وضعیت یک هزاره را در ذهن تان مجسم کنید. در ذهن خودتان بپالید و سعی کنید آیا دو تا رهبر نام نهاد جز پرورش دادن خودشان و نفوذ خودشان کار دیگری انجام داده اند؟ می دانیم که جواب منفی هست. اینها جز خودشان به هیچ هزاره دیگری کمک نکرده اند.

برای همین هست که مردم از این رهبران نمادین باید عبور کنند. و از هر آن رهبر عبور کنند که فاصله بین مردم و رهبرش زیاد می شود. هر رهبری که قدرتش را از مردم و به مردم نداند باید عبور کرد. باید از رهبرانی که مقام و موقعیت سیاسی و اجتماعی شان که مستقیما وابسته به تمایل مردم به قبول کردن اینها به حیث رهبر است را نادیده میگیرند عبور کنند. روشنایی از یک فرد شروع شود و آن فرد از درون خود و تناظر خود و فکر خود شروع کند و بسنجد که ما چقدر زیر ظلمت رهبران خود مانده ایم. نخستین گام عبور از رهبران تاریک سنتی مان هست. راه خرد را کسی گرفته نمی تواند و این خرد را از غلامی باید آزاد کنیم.

وقتی انگیزه ی حرکت مردمی باشد کسی نمی تواند انحصارگری کند. برای همین جوشش خودمختارانه مردمی در خیابانها در روزهای مختلف بیانگر اگاهی و مسیولیت پذیری و همچنین حساس بودن در قبال تصمیم های سیاسی شان است.

جنبش روشنایی ابعاد مختلفی را روشن کرد. مشکلات رهبری را در بین مردم جدی تر مطرح کرد وبخصوص قشر جوان و تحصیل کرده نه تنها بیزاری شان از رهبران سنتی را با حضور در تظاهرات اعلام کردند بلکه برای رهبران آینده نیز هشدار دادند که مردم خاموش نمی مانند و به اندازه ای به آگاهی سیاسی رسیده اند تا بتوانند معامله گران سرنوشت شان را در خانه های مجلل شان تنها بگذارند. مردم از یک فضای تمامت خواهانه و اقتدارگرایانه می خواهند عبور کنند و این می تواند پیامی روشن برای رهبران آینده نیز باشد. خیلی ساده لوحانه خواهد بود اگر جوشش مردمی و جنبش روشنایی را فقط خلاصه کنیم به تعویض و تغییر رهبران سیاسی بدون اینکه به عمق و محتوای این جنبش که همان نه گفتن به تبعیض و رسیدن به آگاهی هست بپردازیم.

بعد دیگر جنبش روشنایی استفاده از ابزار انترنیت و ایجاد فضای همگانی بیرون از افغانستان و شامل نمودن هزاره دایاسپورا در این جنبش توسط تویتر و فیس بوک بود. هزاره هایی که دور از افغانستان در کشورهای مختلف جهان زندگی می کنند نسبت به سیاست های علیه هزاره حساس و بیدارند. سهیم شدن انجمن های مختلف در سراسر دنیا و مهیا ساختن کمک های مالی و گرد هم آمدن ها همه به نوعی نشان می دهد که این جنبش اثراتش فراتر از جغرافیای افغانستان رفته است. جر و بحث های هم پیرامون عملکردهای جنبش روشنایی و شورای مردمی در این فضای مجازی اتفاق افتاد که به نوعی ضرورت هست برای بهتر و بیشتر فهمیدن: به جا بود یا بی جا بحث دیگری ست. اما انترنت یک فضا و وسیله جدی برای برقراری اطلاعات هست و می ماند. و این جنبش این توانایی و پوتانسیال را داشت تا به این اندازه مردم را درگیر خود کند و فضایی برای گفتمان ایجاد کند. نه تنها برق و امنیت و سهولت های زندگی حق ابتدایی یک شهروند هست بلکه دسترسی به اطلاعات دقیق و جامع در مورد واقعه های تاریخ ساز که به درک سیاسی عمومی و مردمی کمک نماید حق یک شهروند هست.

ما طرفدار شعور سیاسی و مردم آگاه و جنبش آگاه هستیم و از تاریکی تحمیلی و مدام و از رهبران تاریک خسته شده ایم. از فضای تمامت خواه بیزاریم و به هر آنچه و هر آن کس که ما را نه به سوی پیشرفت که به سوی بن بست ببرد از او خواهیم برید.

۲۷/۰۸/۲۰۱۶ سیدنی استرالیا